تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه
تقدیم به...
+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در پنجشنبه 11 تیر1388 و ساعت 2:9 قبل از ظهر |
 

گفتن اینکه چه کسی مقصره، میتونه خیلی ساده باشه.

ولی فهمیدن اینکه ممکنه خودمون مقصر باشیم چطور؟

 

فهمیدن اشتباهات دیگران خیلی ساده و راحته.

ولی آیا میتونیم راحت بفهمیم خودمون کجا رو کج رفتیم؟

 

دیدن خودخواهی دیگران و ایراد گرفتن به بقیه رو همه ی ما از بریم.

ولی تا حال پیش اومده که احساس کنیم خودمون داریم خودخواهی

 می کنیم؟

 

بهتره ببینیم تا کجا خودمون و میشناسیم.

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در پنجشنبه 11 تیر1388 و ساعت 0:15 قبل از ظهر |

 

سلام به همه

 

واسم جالبه که شماها من و فراموش نمی کنین

راستش فکر می کردم اگه این همه آپ نکنم٬حتما

همه فراموشم میکنن.

خب این نشون میده که من از همتون بی معرفت ترم.

مرسی که فراموشم نردین و هنوز به من لطف دارین و

به وبلاگم سر می زنین.

البته من هنوزم باید کمی دیگه بی معرفت بمونم.

تقریبا تا ۲ ماه دیگه.

هرکی و هر جا که هستین٬لطف خدا رو واستون آرزو می کنم

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 و ساعت 5:56 بعد از ظهر |

 

الان هیچ دلیلی واسه اینجا بودن ندارم

فقط حالم زیاد خوب نیست

به درد لا علاجی دچار شدم که خیلی ها دچارش هستن.

نا امیدی

حدیث داریم از پیامبر که خدا خودش گفته

هرکی امید به غیر از من بست٬

به عزت و جلالم قسم که امیدشو نا امید می کنم.

 --------------------------------------------------

ما که از اول راضی بودیم به رضات٬

حالا هم هستیم.

به قول یه دوستی:

راضی نباشیم٬می خوایم چه غلطی بکنیم آخه؟

 -----------------------------------------

به نازم به جلال و جبروتش.

یه دفتر و دستکی واسه خودش داره که مو٬ لای درزش نمیره.

کلا یه(۱) دفتر مرکزی داره و هیچ نمایندگی انحصاری

 هم به کسی نمیده.

تولیداتش آدمان و خدمات پس از فروش رو هم فقط

خودش انجام می ده.

سراغ هرکی بری٬ کارت آخر گیره خودشه.

------------------------------------- 

آ خدا

خیلی مخلصیم.

---------------------------------------

هم مخلصیم

هم گیریم

هم کمی بی وفا شدیم

هم دست تنگ و محتاج خدمات پس از فروشتیم

هم واسه این طرف

هم واسه اون طرف.

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت 3:27 قبل از ظهر |


10سایت عمده ایرانی در زمینه روانشناسی فعال است که به

دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده است.

 

 WWW.IRANPA.ORG 

WWW.RAVANYAR.COM 

 WWW.RAWANSHENASI.DE 

WWW.DUSANET.NET

 WWW.DSMGROUP.NET


 WWW.YOGAFINDER.COM 

WWW.JAMEE.PSY.COM 

WWW.MAGIRAN.COM 

WWW.AZMANDIAN.COM 


 WWW.SCIENCE.CO.SR

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در سه شنبه 20 اسفند1387 و ساعت 9:28 بعد از ظهر |

 

شما که آمدید٬ما نبودیم

ما که آمدیم٬شما نیستید

احتمالا هم وقتی هیچکدام نیستیم٬اینجا پر است

از مستمع ِ گوش به زنگ ِ توجه جلب!

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در سه شنبه 20 اسفند1387 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در یکشنبه 18 اسفند1387 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |

 

دلمان ابری شد برای دیدن یک تکه ابر بارانی

اینجا را دیگر نمی توان زمین نامید

داریم رو به جهنمی شدن میرویم

ای کاش برای یک روز همه که شده٬چشمی با بصیرت

می یافتیم و میدیدیم در اطرافمان چه می گذرد.

چه حیواناتی که در کنارمان در حرکتند و نمی دانیم.

یک سری هم به آینه می زدیم ای بسا که ما هم...

 

به گمانم همه ی اینها را هم که ببینیم٬به چند ماه نمی کشد

باز روز از نو ٬ روزی از نو

 

و البته با کمال احترام:

از نفهمیمان است که نمی دانیم

(از ماست که بر ماست)

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 17 اسفند1387 و ساعت 11:5 بعد از ظهر |

 

دست هایم پر شده از آن چیزی که آرزویش را داشتم

احساسش می کنم

کاش بماند با من

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 1:15 بعد از ظهر |

 

یکی بود
یکی نبود.


نمی دونم کدوم یکی بود
کدوم یکی نبود.


ولی مسلمه وقتی این یکی بود
اون یکی نبود.


یا وقتی اون یکی بود
این یکی نبود.


بعد 30 سال . نفهمیدم کی بود.کی نبود
یا کی نبود٬ کی بود.


ولی مسلمه هر چی که هست
هرکی هرکی نبود.


چون یکی بود
یکی نبود.

شما میدونین کی به کی بود؟

...........................................................................
آدمی میشناسم از دوزخ
خوف و تشویش دارد و
من نه

بس که میترسد از عذاب خدا
حوا از آتیش دارد و
من نه

دائما ذکر گوید و
تسبیح در کف خویش دارد و
 من نه

قلبی آکنده از خدا و
سری باطن اندیش دارد و
من نه

بس عجول است در رکوع و سجود
گویی او جیش دارد و
من نه

تا رسد ز آسمان به او الهام
دو سه تا دیش دارد و
 من نه

گویا با خدا بود فامیل
او که این کیش دارد و من نه

بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و
 من نه

بر نگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و
من نه

بهر حج تمطع و عمره
کپن و فیش دارد و
من نه

زندگی تخته نرد اگر باشد
او 2 تا شیش دارد و
من نه

پانزده تا مغازه ٬ یک پاساز
توی تجریش دارد و من نه

در دزاشیب ٬باغو
در قلهک ٬خانه از خویش دارد و
 من نه

یازده تا عیال٬ سیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و
من نه

گر چه با گرگ ها بود دم خور
ظاهر میش دارد و
من  نه

دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و
 من نه

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت 11:40 بعد از ظهر |

 

تمام اتفاقات عالم دلایلی دارن

همه و همه

فقط باید چشم هامون رو کمی باز کنیم و کمی هم از

احساس چشم بصیرت استفاده کنیم٬ تا ببینیم چی٬ 

به چه علت اتفاق افتاده.

مثلا چرا امروز حالمون خوب نبود؟

یا چرا دیروز حالمون خوب بود؟

یا چرا بدهی هامون رو باید با التماس از دست مردم جمع کنیم؟

یا چرا بچه هامون دارن خلاف می کنن؟

یا چرا زن و شوهرا انقد بی تعهد شدن؟

حالا من می خوام یه نمونه رو نشونتون بدم.

همه داریم میبنیم٬ولی هیچکی توجه نمیکنه.

 

بارون

 

فکر می کنید غضب خدا چیه؟

اگه داره هنوز باهامون کنار میاد٬باید بازم نا شکری کنیم؟

جاهای دیگه رو نمیدونم.

اینجا٬امسال فقط ۳ روز بارون اومد.

این همون غضب خداس.

اینجا بارون نمیاد

اونجا سیل میاد

اون طرف مردم رو قتل عام کردن

این طرف وبا اومده

اونجا بحران جهانیه اقتصادیه...

داریم چکار میکنیم با خودمون؟

دور نیس اون روزی که همه باز به طرفش برگردن.

دور نیس.

هنوز تشنه نشده این آدم منفعت طلب.

کمی مونده تا بفهمه داره از کجا ریشه ی خودشو می سوزونه.

 

ولی بازم زهی به معرفت اون خدایی که کما بیش٬یه جاهایی

به دادمون می رسه.

 

این راه٬سر به ترکستان دارد و بس

 

                                          و دیگر هیچ

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت 1:31 قبل از ظهر |

 

اگر حشره اي در فنجان قهوه بيفتد،

 تصور مي کنيد واکنش يک:

 آمريکايي،

 انگليسي،

 چيني

 و يک صهيونيست اسرائيلي

 چه خواهد بود؟!

 

 مرد انگليسي فنجان را به خيابان پرتاب و کافه را ترک مي کند.

 مرد آمريکايي، حشره را خارج مي کند و قهوه را سر مي کشد!

و مرد چيني حشره و قهوه را با هم سر مي کشد.

 ولي مرد اسرائيلي:

 1- قهوه را به آمريکايي مي فروشد و حشره را به چيني.

 2- در تمام رسانه ها شيون و زاري مي کند که امنيتش در خطر است.

3- فلسطين و حزب الله و سوريه و ايران را متهم مي کند که جنگ

ميکروبي

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |
 

و آنگاه که من نبودم،همه چیز بود

 

دیگرانی بودند از من و ما بهتر

هم آنانی که من و ما را یکی دانستند و

  غرق در این مهلکه ی هلاکت بار امروز را برای فردا زیستن نمیشدند

فردا هایشان را هم چون امروزیان قسط بندی نمی کردند.

یادشان بود میشود دستی را گرفت

یادشان بود بنی آدم اعضای یکدیگرند

شعر می خواندند و سر خوش از شاد بودن دیگران

شعر می خواندند و می دانستند چه می گوید

میدانستند ستارهای آسمان مال آنهاست

صاف بودند و یک دست و آراسته

نه همچون امروزیان آراسته ، اما پر از تیغ و شیشه

نه همچو من

که غرق من و منیت امروزیم

نمیدانم کدام ستاره را خدا برایم آفریده

نمی دانم چرا تنها ماندم و نمی دانیم چرا تنهاییم

خسته ایم و مغرور
دوری هم می کشیم و تن به گفتن سلام اول نمیدهیم

پریم از من

اما نمیدانیم دله تنگمان از من تنهایمان پر شده

از شنیدن هراسانیم و دست از گفتن نمی کشیم

یادش به خیر

کودک که بودیم ، همه را دوست داشتیم

چه روزگار خوشی بود

دلمان لک میزد برای دیدن هم

بازیهایمان بی دغل بود و حواسمان به کلاه کسی نبود

ترسی هم از برداشته شدن کلاهایمان نداشتیم

بچه که بودیم

اگر خشک سالی می شد،میفهمیدیم کار بدی کرده ایم و این تنبیه خداست

اگر از پدر تندی می دیدیم ، میدانستیم از ماست که بر ماست

نمی دانم چرا امروز یادمان میرود ؟

 

آه که یادش به خیر

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 11:26 بعد از ظهر |

 

راستی

این عکسه که شبیه خودمه٬

اصولا خودمم

و طبق اصل وراثت٬آدمها اول به خودشون از همه شبیه تر هستن

البته الان یوخوزه تغییر کردم

الان کلی مو هام سفید شده

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 11:12 بعد از ظهر |

 

به قولی

شما آمدید٬ما نبودیم.

 

آنقدر چیزی ننوشتم که دارم به سختی اینا رو می‌نویسم.

البته عوضش توی این حدودا ۶۵ روزی که نبودم٬تا الان

۱۴ تا دفتر ۶۰ برگ دست نوشته جمع کردم.

خودم که خیلی راضیم.

امیدوارم فراموشم نکرده باشین.

من هنوز همون دیوونم.

کلی دلم واسه یه دیوونه بازیه حسابی تنگ شده.

نبودنم دیگه زیاد طول نمیکشه.

باز هم به قولی:

بر می گردم

حتما

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت 11:9 بعد از ظهر |
 

آخر ساعت درس ، يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد، جهان سوم كجاست ، فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پروفسور محمد حسابي

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت 5:48 بعد از ظهر |

 

از آنجایی که فکر میکنیم زنده ایم

و از آنجای که می خواهیم نشان بدهیم زنده ایم

(یا لا اقل به خودمان بقبولانیم)

پس کارهایی را می کنیم که زنده ها می کنند

که اگر اینها نبودند٬بعضی ها هم اکنون زنده نبودند.

و البته که خیلی ها در عینه زنده بودن ٬

در حال خوردن نان از سفره ی دنیای مردگانند.

ولی با طعم شیرینه کاکائوی تلخ زندگی(با شکر اضافه)

 

(به این میگن یه جور خوضعولات پر ملات)

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در یکشنبه 3 آذر1387 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |

 

تولدم مبارک

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در پنجشنبه 30 آبان1387 و ساعت 10:55 بعد از ظهر |

 

چند سال پیش٬ توی سالهای دانشجوییم

توی یکی از کتابای اوشو (یه عارف هندیه معاصر ) خوندم

که می گفت:

هر وقت یه دیونه رو دیدی٬ سعی کن بهش نزدیک بشی.

نوشته بود:

 خیلی چیزا ازش یاد میگیری.

اون موقه جمله ی جالبی بود.ولی بدونه تفهیم ازش خوشم اومد.

حالا کمی تفهیم شدم.

معمولا دیونه ها توی قید و بند های دست و پا گیر و روز مردگیه

ما آدمای شهر نشین مثلا متمدن نیستن.

آزادٍ آزاد واسه خودشون زندگی میکنن.

این آزادگی به یه دیونه خلاقیت میده.

معمولا سنت ها و سنتی بودن ٬

اولین عامل کاهش خلاقیت توی تفکرات یه انسانه.

واسه همین میبینیم دیونه ها همیشه شاد هستن.

چون آزادی دارن.

چون اسیر خونه و ماشین و لباس و مدرک و ... نیستن.

به نظرم این دیونه ها نیستن که مستحق پوست خند خوردن

از طرف ما آدمای مثلا معمولی هستند.

بلکه این ماییم که باید بهمون خندیده بشه.

کی میدونه.

شاید دیونه ها هم توی دلشون دارن به ماها می خندن.

دو سال پیش سعی کردم از طریق یکی از استادام وارد یه تیمارستان

بشم و به عنوان یه بیمار روانی ٬ در مورد زندگیه یه دیونه تحقیق کنم.

البته اون موقه هم استادم یه جورایی بهم اجازه نداد هم

دکتر اون موسسه.

به نظر می تونست تجربه ی جالبی بشه.

در هر حال اینا رو گفتم که بدونیم دیونگی زیاد هم بد نیس.

حد اقل شیرین تر از حال عادی ما آدمای عادیه.

(البته علم روانشناسی این داستان رو رد میکنه ))

ولی به هر حال

دیونگی هم عالمی داره

یه مدت شما هم دیونه بشین تا بفهمین

 

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 27 آبان1387 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |

 

بسمه تعالی

خدمت ریاست محترم اداره امور جهان

از طرف یک اینجایه وا مانده

 

      با سلام و عرض احترام

      این جانب هادی... فرزند حمید رضا و متولد استانی جنگ زده هستم.

همان جنگی که حضرت عالی هم با آن موافق نبودین ٬ ولی تنهایمان هم نگذاشتین.

اینجا هم همان جاییست که خودمان اسمش را گذاشته ایم خاک بهشت.

ولی نمیدانم چرا مدتی است که دیگر بوی خوبی از اینجا به مشام نمیرسد.

الغرض:

قبلا هم این جانب طی نامه ها و نمایه ها و بعضا ایمیل ها و پیامک های مکرری٬

سعی در برقراریه ارتباطی ٬هر چند کوتاه را به جناب عالی داشته ام.که البته در

تمام موارد هم دوستان مسئول دفتر شما٬ اجازه ی ملاقات را صادر نکرده اند.

و باز هم صد البته که به ایشان هم خرده ای نیست ٬ که مشغول انجام وظایف

دنیویه خویشند و امرار معاش اهل و عیال.که در این بازار شام دنیای امروز ٬نان را

باید به نرخ روز خرید و اگر بیات نبود ٬با اکراه و از سر نا مرغوبیه کیفیت آن و از ناچاری

خورد.و باز هم صد البته که به شکر کرامات آن مقام همام٬ سالمیم و زنده و با

دستی سالم که هنوز به کجی دچار نگشته.

دیدارتان را به دل داریم و در انتظاریم هنوز.ولی بالای آن غیرت پر ملاتتان٬ لطف و

 کَرَمتان را کمی هم بر این بندگان خدای زیر دستتان٬ در این خاک به قولی بهشت

بنمایید.

وا مانده و درمانده اند اینان.این زبان بسته ها که چیزی نمی خواهند!

آنان که کم می خواهند که در تلاشند برای پر کردن حساب های سوئیس و البته 

بعضی ها هم حساب های آقازادگان مستقر در شیطان بزرگ.اینان که هیچ.

چون پول که چرک کف دست است و بی ارزش.

البته به سر مبارک مضفر الدین شاه ٬نه که فکر کنید برای خودشان می خواهند ها!!

فقط دارند سرمایه های ارزی ایران را در آن طرف سرمایه گذاری میکنند. و اگر

می بینید که حساب ها به نام خودشان و اهل و عیال است٬ به این دلیل که آن

 طرفی های ملعون ٬ در بلوکه کردن اموال این ملت اقدامی نکنند.

 

می ماند این بی انصاف های زیاده خواه ٬ که انگار ارثه پدرشان را از شما

می خواهند. این همه گستاخی را نمی دانم بر آنها می بخشید ٬ یا نه.

شورش را در آورده اند.مثلا من یکی شان را خودم به عینه دیدم.

جوانکی دیلاقی و پر افاده که ادعا می کرد از خوانواده ای سطح متوسط است.

با قباحت تمام آمده بود و از شما در خواست اختیار کردن همسری شایسته و هم

سطح خودش را می کرد که دل در گروش داده و ناتوان از پرداخت هزینه های مالی

 و تامین آن.

از آن گستاخانه تر اینکه می گفت با داشتم لیسانس ٬ شاغل هم نیست و در

جستو جوی کار!

یا آن یکی که می گفت بعد از ۳۰ سال کار کردن ٬ هنوز خانه ای ندارد و هر سال

 خانه به دوشی ٬ جان به سرش کرده.مرتیکه ی بی حیا خجالت هم نمی کشید.

باقی را هم که طبق معمول بماند.

در هر صورت٬ این جانب هم مایلم از آن دسته ی قانع و زحمت کش اولی باشم.

ولی چه کنم دست روزگار٬ دستمان را از آن دسته ی اولی کوتاه نموده و ما هم

گرفتار خباست و نا سپاسیه گروه دوم شده ایم.

المرض:

دریاب مرا که روی بر تو

بر هر که کنم روا نباشد

دیدار وصالتان همیشه

............................

 

           با عرض پوزش .چون این مصرع آخر را هر چه زور زدم نیامد.

 

                                                                                       با تشکر و سپاس

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 25 آبان1387 و ساعت 0:11 قبل از ظهر |

 

توجه


به تعدادی کارگر ساده ،جهت اداره ی امور کشور نیازمندیم.

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 18 آبان1387 و ساعت 10:0 بعد از ظهر |

 

از همانجا شروع شد


همان اوایل که این خاک داشت پا می گرفت
فکر می کنم در حدودای چهار پنج میلیون سال پیش بود
همان زمانی که این درختان سر به فلک کشیده و آن جانوران عظیم الجسه
داشتند یکی پس از دیگری به زمین می افتادند و کمی بعد هم زیر خاک می رفتند و...
حال که این همه سال از آن سرمایه های زیر خاک رفته می گذرد
این سرمایه ها شده اند بلای جانمان
عامل بیچارگی این ملت
باعث تن پروری همه ی ماها
یادمان رفته باقی آدمها چگونه دارند تلاش میکنن
یادمان رفته
هی به خودمان می گوییم این حق ماست ، آن حق ماست
نفت حق ماست
گاز حق ماست
پول حق ماست
تفریح حق ماست
رفاه حق ماست
که در واقع هیچکدامشان حق ما نیست
این چنین مردمی ، هیچ حقی ندارند
کاش این نفت را نداشتیم و یاد می گرفتیم در قبال کاری که انجام میدهیم ، خدمات دریافت کنیم
شده ایم مثال آنانی که می خواهند یک شبه ره صد ساله را بروند
همه مدعی شده ایم
همه اعتراز می کنیم وغر می زنیم و مثلا بحث سیاسی
عجب رونقی گرفته این بحث های آبکیه سیاسیه تو خالی
مثلا همگی خودمان را سیاسیانی می دانیم که حق داریم در هر داستانی دستی وارد کنیم و... (یکیش خودم)
به قولی اوهوکی
البته نمونه های دیگری هم مثل من پیدا می شوند
مثلا همینانی که بخاطر چهره بودن رفتند مجلس
آخ که این یکی هم باید بماند
پس بماند که این همه دیپلمه رفتند مجلسو دکتر برگشتند.
البته بر هم که نگشتند
( جون تو امروز اصلا رمق نوشتن ندارم.دارم دری وری میگم)
این هم از عوارض دیوانگیست
خودمانیم ها
دیوانگی هم عالمی دارد

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در پنجشنبه 16 آبان1387 و ساعت 7:43 بعد از ظهر |

 

نمیدانم یادتان هست آن زمانی را که وقتی می خواستند نام

یکی از اربابان یا شاه زادگان را بیاورند

کلی القاب و کلمات قصار به پشتش می بستند و راهی زبان ها می کردند؟

یادتان نیست؟

خوب این یکی را حق دارید (جهنم و ضرر)

 القصه.

قرارمان این بود که اینها کلا تعطیل.

این یکی را باید یادتان باشد

که اگر نباشد نشان از این دارد که درس وسایای امام را خوب

مطالعه نکرده اید

و به احتمال فراوان از حربه های تقلب در پاس نمودن این واحد

سود جسته بوده نموده اید.

خوب ؛ آنها را که مزموم کردیم

اینها را چه کنیم؟

شما جرات دارید القاب اسلامی را...

استغفرو الله ربی اعطوبو علیه

ما که نداریم.

حالا حاجی و مهندس و کربلایی و مشهدی و حضرت حجت

الاسلام و غیره بماند.

این بماند هم مثل افتتاهیه ی 3 میلیاردی فردوگاه اما بماند.

مثل جابجاییه جشنهای 2500 ساله ؛ با جشنهای دهه ی مبارک

فجر  ؛ بماند.

مثل این همه سکه هایی که به خودمان می دهیم و دست

خودمان را برای همراهیه خودمان می فشاریم ؛ بماند.

مثل این همه هزینه های یادگاری ساز؛ از به خاک سپاری ها ؛

بماند.

یاد آنهایی که به خاکشان سپردیم و عوضش پول رد و بدل کردیم

و خودشان را فراموش کردیم به خیر

یاد همان امامی که درس وسایایش را با تقلب پاس می کنیم

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 13 آبان1387 و ساعت 11:18 بعد از ظهر |

 

علی کردان وزیر کشور از سمت خود استعفا داد.

متن کامل استعفا نامه نامبرده در لینک زیر میباشد.

حتما برو ببین آخر خندس.

http://i33.tinypic.com/n6iad.jpg

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 11 آبان1387 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |
 

آی آدمها که توی اروپا شاد و خندانید

خوش به حالتان

چند میلیون آدم دارند میدهند اینجا جان

از گشنگی و شاید هم از طمع

و از این ویرانه ها صدایی هم به گوش نمیرسد

آی آدمها که توی اروپا مخندید

یادتان باشد که اینجایی هست

که در آن

گریه بر هر درد بی درمان دواست

که منو این همه انسان شریف

از سر نا چاری

رو به این و آنی میزنیم

یا به ارتش می رویم

یا که هم...

 

                                                          و دیگر هیچ

 

 

شعر از استاد آشیخ هادی چُخُفُ السلطنه

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 1:12 قبل از ظهر |

 

تو بودی چیکار میکردی؟

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 1:2 قبل از ظهر |

 

شايد يه مدت طولاني آپ نکنم
يوخوده دعام کنيد

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در سه شنبه 7 آبان1387 و ساعت 11:15 بعد از ظهر |


روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾

روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن!

روش ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین!

روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین!

 


ادامه مطلب
+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 6 آبان1387 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |

 

یک اسلحه ی کمری دست دوم

با صدا خفه کن

یا

بی صدا خفه کن

به قیمت مُفتی خریداریم.

از یابنده تقاضا می شود ، هر چه سریع تر به دفتر مراجعه کند.

دیگه از این دنیا خسته شدم

به قول مظفر خان:

(میمیریم)

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 6 آبان1387 و ساعت 0:30 قبل از ظهر |

 

مي خوام روشنيه عُقدمو خاموش کنم
ولي نمي تونم حرفاتو فراموش کنم

وقتي قلم و کاغذم توي دست من بود
پس مي نويسم نامه اي به رئيس جمهور-

با عرض سلام خدمت رئيس جمهور محترم
واسه گفتن حرف ميشمورم فرصتو مغتنم

تو که گوش ميکني به حرف هر صليقه اي
مي شه وقتتو به من هم بدي چن دقيقه اي؟

من نگرانم ، واسه تاريخ تحرف شده
واسه مغز جونايي که تحريک شده

درد ما دوا نشد دکتر مملکت
که شعاراتونم بدتر به ماها حمله کرد

مُخم بيداره ، ولي ترجيح ميدم باشه تو خواب
تا اينکه سينم بشه سنگ قبر آرزوهام

عمر من رفت به درک ، واسه نسل بعد
مي خونم ، مثل اينکه فعلا به ما وصله درد

وسله کرد ٬تيکه ي غم و بس که من
ميبينم نابغه هامونم شدن نسل گرد

هيچ وقت تصور نميکردم بشيم انطوري
که داشته باشيم ميليون ها جون دينگ و ريز

ملت خلاف مي کنن تا برن زندون ، واسه جاي خواب
خيليا وقتي مردن عکسشون بدرقه نشد با يه قاب

ميدونم حرفاي من مي خوره تش به بن بست
ملت هنوز ميرن مسجد تا کفش بدزدن

به خدا اين همه ادعا نيش خند داره
ايران صادر مي کنه دختر هيجده ساله

رو زمين نشستي فکر کردي که اوجه قلَْس 

اميد من به نجات  ، در حد مُعجزس

تو خودت خوب مي دوني چقد شده در گيري زياد
به خدا قران روي تاقچه گرد گيري مي خواد.

فقط شعار ، که دنبالش هستي فقط تا ما
بشنيم قران به دست ، بکنيم فقط دعا

سند حرف منه ، چهره ي سطح شهر
يه چرخ بزن ، تو دوي نصفه شب به بعد

نفس بکش ، اين آسفالته که بوي خون مي ده
دقت کن ، يه جون اون گوشه داره جون مي ده
------------------

تو گفتي دولت من ، دولت آرامشه
که ذهن مردم واسه حمايتت آماده شه

وسعت فکره منه ، از خزر ، تا خليج فارس
نمي خوام از من بگيرنش ، بشه دريچه باز

براي بد شدنه اوضاعو براي جنگ
حرفش مال توعه ، عواقبش براي من

هنوزم بُهت زدم و من نشستم به حيرت!
که چرا جاي خون ، نيکوتينه توي رگ غيرت؟

...

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 4 آبان1387 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |