با دعا٬دفتر تقدیرت را هک کن!
این نوششته رو توی یه وبلاگ دیدم و نتونستن ننویسم.
جدی جدی التماس دعا
با دعا٬دفتر تقدیرت را هک کن!
این نوششته رو توی یه وبلاگ دیدم و نتونستن ننویسم.
جدی جدی التماس دعا
السلام علیک یا بینندگان.
من رفتم.
دیگه هم نمیام.
البته
گر خدا لطفی کند و به زودی یک دستگاه نوت بوک بخرم٬
به همان زودی هم دوباره ظاهر می شوم.
به تهران می رویم برای کسب علم و پول.
که البته نامش علم است و دلیلش پول.
و باز هم:
گر خدا قسمت کند٬به تحصیل مدرک فوق می رویم٬
که بسی سخت است و پر خرج.
دیدارتان را به خدا وا می گذارم و می روم.
بابارو ببوس.
من با قلبی آرام و آگنده از ایمان شما را ترک می گویم.
خواه پند گیر و خواه ملال.
آخه ((مرده آن است که نامش به نکویی نبرند))
نظر بدهید.
از یادمان نبرید.
بهمان هم دعا بفرمایید.
والسلام علیکم
و رحمت الله و برکاته
آی آدمها که می آیید و می روید.
بدانیدو آگاه باشید که اینجا هرکی بیاد٬باید نظر هم بدهد.
آی آدمها که مفتی مفتی تراوشات ذهنم را می خوانید٬
اینها الکی که نیستند!
بهایی دارند که ما از کَرَممان به گردن خودتان گذاشته ایم.
که بیایید و بخوانید و احوالی بگیرید و نظری بدهید.
پس معرفت داشته باشید تا رستگار شوید
دیدی که تو را گفتم از ایام رهایی
اینک بنشین و بچشان کامروایی
قبول می شوییییییییییییییییم
البته این بیت بالا قرار نمی باشد که به این جانب هدیه داده شود.
این ابیات زیبا که نمیدانم شاعر خوش قریه ی آن کیست٬از آن از ما بهتران است.
هادی کیلویی چند آخر!!!!
قبول هم که شده٬شانسکی بوده است.
پیش پهلوی بابایمان که قبول شده.
جای خوشحالی که ندارد.
شاید هم بتوان گفت :
((به جهنم))
در هر صورت٬ این بیت زیبا را ٬زیبا رویی به ما نمی خواهد هدیه بدهد
سلام
خوبی؟
هنوز دعوا داری!!!!!!!!![]()
من آشتی![]()
![]()
![]()
![]()
و اینک
این منم

روزی از دیوانه ای فرزانه همچون خودم شنیدم که می فرمود:
به هر آن چیزی بیاندیش٬که به مُخیله ی هیچ عاقلی راه نیابد.
که دیوانگی را معبریست به عالم درون٬که هیچ منطقی را به آن راه نیست.
پس به قول حاج شیخ معتاد الدین ناظری:
مستانه شو
دیوانه شو
مستانه مستانه مستانه شو...
و الا آخر
دستان خالي يك مرد
همان جيب خالي اوست
پس در هر جيب خالي 2 حكمت است و بر هر حكمتي هزاران لعن و خُسران
كه بر هر كدامشان 2 نفرين واجب٬
يكي بر دولت و ديگري بر اقبال.
((از دست و دهان که برآید کز عهدهء نانی به درآید))
ولي جاي خالي ضعف درون هم باقيست
كه در اين عالم خاكي،هر جيب خالي از تنبلي هم منشعب است.
و صد البته در عالم دیوانگی٬هر واجبی منحوس و هر مُنکری مستحب.
بار الاها
امشب را بر من آسان گیر که درگیرم.
دلگیرم و میمیرم.
در افکارم همه چیز هست٬ الا مثبت اندیشی.
تنهایم خدای من.
به فریادم رس که ندارم آن توان را که می خواهی.
امشب را بر من سخت نگیر که آشفته ام.
تقصیر من بود
با سلام.
من یک دیوانه هستم.
پس از یک دیوانه درخواست دیدن کردن از وبلاگ خود را
ننماید.
ضمنا
هرکی که اومد و واسم نوشت که
...///وبلاگ جالبی داری.به من هم سر بزن///...
عمرا که بهش سر بزنم.
اصولا ما دیوانه ها اینجوریم.
عاقلی هم مفت چنگ خودتون.
کاش همه میدانستند و راحت بودیم.
کاش همه می فهمیدند و آزاد بودیم.
کاش بودیم٬آنجا که باید باشیم.
کاش باشیم٬آنجا که دوست داریم باشیم.
کاش از این گفتن ابهام آلود رها بودیم و
ای کاش
تمام شود آن که می خواهیم
آی آدمها
که به موسوی رای داده اید
دنیا چند وجبی بزرگ تر از نوک دماغ شماست
سه دقيقه آرام بنشينيد و اين متن را بخوانيد. ارزشش را دارد. اينها کلماتى است که از دهان بچهها خارج شده است. تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهى از بچههاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند که: «عشق يعنى چه؟»
پاسخهايى که دريافت شد عميقتر و جامعتر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اينجا بعضى از اين پاسخ را براى شما میآوريم:
• هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت ديگر نمیتوانست دولا شود و ناخنهاى پايش را لاک بزند. بنابراين، پدربزرگم هميشه اين کار را براى او میکرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. اين يعنى عشق. (ربهکا، ٨ ساله)
• وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا میکند متفاوت است. شما میدانيد که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بيلى، ٤ ساله)
• عشق هنگامى است که يک دختر به صورتش عطر میزند و يک پسر به صورتش ادوکلن میزند و با هم بيرون میروند و همديگر را بو میکنند. (کارل، ٥ ساله)
• عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران میرويد و بيشتر سيبزمينى سرخ کردههايتان را به يکنفر میدهيد بدون آن که او را وادار کنيد تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کريس، ٦ ساله)
• عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست میکند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را میچشد تا مطمئن شود که مزهاش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
• عشق هنگامى است که دو نفر هميشه همديگر را میبوسند و وقتى از بوسيدن خسته شدند هنوز میخواهند در کنار هم باشند و با هم بيشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اينجورى هستند. (اميلى، ٨ ساله)
• اگر میخواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد بايد از دوستى که ازش بدتان میآيد شروع کنيد. (نيکا، ٦ ساله)
(ما به چند ميليون نيکاى ديگر در اين سياره نياز داريم)
• عشق هنگامى است که به يکنفر بگوئيد از پيراهنش خوشتان میآيد و بعد از آن او هر روز آن پيراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)
• عشق شبيه يک پيرزن کوچولو و يک پيرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همديگر را دوست دارند. (تامى، ٦ ساله)
• عشق هنگامى است که مامان بهترين تکه مرغ را به بابا میدهد. (الين، ٥ ساله)
• هنگامى که شما عاشق يکنفر باشيد، مژههايتان بالا و پائين میرود و ستارههاى کوچک از بين آنها خارج میشود. (کارن، ٧ ساله)
• شما نبايد به يکنفر بگوئيد که عاشقش هستيد مگر وقتى که واقعاً منظورتان همين باشد. اما اگر واقعاً منظورتان اين است بايد آن را زياد بگوئيد. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسيکا، ٨ ساله)
و سرانجام ...
برنده ما يک پسر چهارساله بود که پيرمرد همسايهشان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گريه کردن پيرمرد را ديد، به حياط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسيد به مرد همسايه چه گفتی؟ پسرک گفت: «هيچى، فقط کمکش کردم که گريه کند.»
آزاد آزادم ببین
چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که
تقدیر زنجیر من است
تقدیم به...
گفتن اینکه چه کسی مقصره، میتونه خیلی ساده باشه.
ولی فهمیدن اینکه ممکنه خودمون مقصر باشیم چطور؟
فهمیدن اشتباهات دیگران خیلی ساده و راحته.
ولی آیا میتونیم راحت بفهمیم خودمون کجا رو کج رفتیم؟
دیدن خودخواهی دیگران و ایراد گرفتن به بقیه رو همه ی ما از بریم.
ولی تا حال پیش اومده که احساس کنیم خودمون داریم خودخواهی
می کنیم؟
بهتره ببینیم تا کجا خودمون و میشناسیم.
سلام به همه
واسم جالبه که شماها من و فراموش نمی کنین
راستش فکر می کردم اگه این همه آپ نکنم٬حتما
همه فراموشم میکنن.
خب این نشون میده که من از همتون بی معرفت ترم.
مرسی که فراموشم نردین و هنوز به من لطف دارین و
به وبلاگم سر می زنین.
البته من هنوزم باید کمی دیگه بی معرفت بمونم.
تقریبا تا ۲ ماه دیگه.
هرکی و هر جا که هستین٬لطف خدا رو واستون آرزو می کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
الان هیچ دلیلی واسه اینجا بودن ندارم
فقط حالم زیاد خوب نیست
به درد لا علاجی دچار شدم که خیلی ها دچارش هستن.
نا امیدی
حدیث داریم از پیامبر که خدا خودش گفته
هرکی امید به غیر از من بست٬
به عزت و جلالم قسم که امیدشو نا امید می کنم.
--------------------------------------------------
ما که از اول راضی بودیم به رضات٬
حالا هم هستیم.
به قول یه دوستی:
راضی نباشیم٬می خوایم چه غلطی بکنیم آخه؟
-----------------------------------------
به نازم به جلال و جبروتش.
یه دفتر و دستکی واسه خودش داره که مو٬ لای درزش نمیره.
کلا یه(۱) دفتر مرکزی داره و هیچ نمایندگی انحصاری
هم به کسی نمیده.
تولیداتش آدمان و خدمات پس از فروش رو هم فقط
خودش انجام می ده.
سراغ هرکی بری٬ کارت آخر گیره خودشه.
-------------------------------------
آ خدا
خیلی مخلصیم.
---------------------------------------
هم مخلصیم
هم گیریم
هم کمی بی وفا شدیم
هم دست تنگ و محتاج خدمات پس از فروشتیم
هم واسه این طرف
هم واسه اون طرف.
دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده است.
WWW.IRANPA.ORG
WWW.RAVANYAR.COM
WWW.RAWANSHENASI.DE
WWW.DUSANET.NET
WWW.YOGAFINDER.COM
WWW.JAMEE.PSY.COM
WWW.MAGIRAN.COM
شما که آمدید٬ما نبودیم
ما که آمدیم٬شما نیستید
احتمالا هم وقتی هیچکدام نیستیم٬اینجا پر است
از مستمع ِ گوش به زنگ ِ توجه جلب!

دلمان ابری شد برای دیدن یک تکه ابر بارانی
اینجا را دیگر نمی توان زمین نامید
داریم رو به جهنمی شدن میرویم
ای کاش برای یک روز همه که شده٬چشمی با بصیرت
می یافتیم و میدیدیم در اطرافمان چه می گذرد.
چه حیواناتی که در کنارمان در حرکتند و نمی دانیم.
یک سری هم به آینه می زدیم ای بسا که ما هم...
به گمانم همه ی اینها را هم که ببینیم٬به چند ماه نمی کشد
باز روز از نو ٬ روزی از نو
و البته با کمال احترام:
از نفهمیمان است که نمی دانیم
(از ماست که بر ماست)
دست هایم پر شده از آن چیزی که آرزویش را داشتم
احساسش می کنم
کاش بماند با من
یکی بود
یکی نبود.
نمی دونم کدوم یکی بود
کدوم یکی نبود.
ولی مسلمه وقتی این یکی بود
اون یکی نبود.
یا وقتی اون یکی بود
این یکی نبود.
بعد 30 سال . نفهمیدم کی بود.کی نبود
یا کی نبود٬ کی بود.
ولی مسلمه هر چی که هست
هرکی هرکی نبود.
چون یکی بود
یکی نبود.
شما میدونین کی به کی بود؟
...........................................................................
آدمی میشناسم از دوزخ
خوف و تشویش دارد و
من نه
بس که میترسد از عذاب خدا
حوا از آتیش دارد و
من نه
دائما ذکر گوید و
تسبیح در کف خویش دارد و
من نه
قلبی آکنده از خدا و
سری باطن اندیش دارد و
من نه
بس عجول است در رکوع و سجود
گویی او جیش دارد و
من نه
تا رسد ز آسمان به او الهام
دو سه تا دیش دارد و
من نه
گویا با خدا بود فامیل
او که این کیش دارد و من نه
بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و
من نه
بر نگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و
من نه
بهر حج تمطع و عمره
کپن و فیش دارد و
من نه
زندگی تخته نرد اگر باشد
او 2 تا شیش دارد و
من نه
پانزده تا مغازه ٬ یک پاساز
توی تجریش دارد و من نه
در دزاشیب ٬باغو
در قلهک ٬خانه از خویش دارد و
من نه
یازده تا عیال٬ سیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و
من نه
گر چه با گرگ ها بود دم خور
ظاهر میش دارد و
من نه
دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و
من نه
تمام اتفاقات عالم دلایلی دارن
همه و همه
فقط باید چشم هامون رو کمی باز کنیم و کمی هم از
احساس چشم بصیرت استفاده کنیم٬ تا ببینیم چی٬
به چه علت اتفاق افتاده.
مثلا چرا امروز حالمون خوب نبود؟
یا چرا دیروز حالمون خوب بود؟
یا چرا بدهی هامون رو باید با التماس از دست مردم جمع کنیم؟
یا چرا بچه هامون دارن خلاف می کنن؟
یا چرا زن و شوهرا انقد بی تعهد شدن؟
حالا من می خوام یه نمونه رو نشونتون بدم.
همه داریم میبنیم٬ولی هیچکی توجه نمیکنه.
بارون
فکر می کنید غضب خدا چیه؟
اگه داره هنوز باهامون کنار میاد٬باید بازم نا شکری کنیم؟
جاهای دیگه رو نمیدونم.
اینجا٬امسال فقط ۳ روز بارون اومد.
این همون غضب خداس.
اینجا بارون نمیاد
اونجا سیل میاد
اون طرف مردم رو قتل عام کردن
این طرف وبا اومده
اونجا بحران جهانیه اقتصادیه...
داریم چکار میکنیم با خودمون؟
دور نیس اون روزی که همه باز به طرفش برگردن.
دور نیس.
هنوز تشنه نشده این آدم منفعت طلب.
کمی مونده تا بفهمه داره از کجا ریشه ی خودشو می سوزونه.
ولی بازم زهی به معرفت اون خدایی که کما بیش٬یه جاهایی
به دادمون می رسه.
این راه٬سر به ترکستان دارد و بس
و دیگر هیچ
اگر حشره اي در فنجان قهوه بيفتد،
تصور مي کنيد واکنش يک:
آمريکايي،
انگليسي،
چيني
و يک صهيونيست اسرائيلي
چه خواهد بود؟!
مرد انگليسي فنجان را به خيابان پرتاب و کافه را ترک مي کند.
مرد آمريکايي، حشره را خارج مي کند و قهوه را سر مي کشد!
و مرد چيني حشره و قهوه را با هم سر مي کشد.
ولي مرد اسرائيلي:
1- قهوه را به آمريکايي مي فروشد و حشره را به چيني.
2- در تمام رسانه ها شيون و زاري مي کند که امنيتش در خطر است.
3- فلسطين و حزب الله و سوريه و ايران را متهم مي کند که جنگ
ميکروبي
و آنگاه که من نبودم،همه چیز بود
دیگرانی بودند از من و ما بهتر
هم آنانی که من و ما را یکی دانستند و
غرق در این مهلکه ی هلاکت بار امروز را برای فردا زیستن نمیشدند
فردا هایشان را هم چون امروزیان قسط بندی نمی کردند.
یادشان بود میشود دستی را گرفت
یادشان بود بنی آدم اعضای یکدیگرند
شعر می خواندند و سر خوش از شاد بودن دیگران
شعر می خواندند و می دانستند چه می گوید
میدانستند ستارهای آسمان مال آنهاست
صاف بودند و یک دست و آراسته
نه همچون امروزیان آراسته ، اما پر از تیغ و شیشه
نه همچو من
که غرق من و منیت امروزیم
نمیدانم کدام ستاره را خدا برایم آفریده
نمی دانم چرا تنها ماندم و نمی دانیم چرا تنهاییم
خسته ایم و مغرور
دوری هم می کشیم و تن به گفتن سلام اول نمیدهیم
پریم از من
اما نمیدانیم دله تنگمان از من تنهایمان پر شده
از شنیدن هراسانیم و دست از گفتن نمی کشیم
یادش به خیر
کودک که بودیم ، همه را دوست داشتیم
چه روزگار خوشی بود
دلمان لک میزد برای دیدن هم
بازیهایمان بی دغل بود و حواسمان به کلاه کسی نبود
ترسی هم از برداشته شدن کلاهایمان نداشتیم
بچه که بودیم
اگر خشک سالی می شد،میفهمیدیم کار بدی کرده ایم و این تنبیه خداست
اگر از پدر تندی می دیدیم ، میدانستیم از ماست که بر ماست
نمی دانم چرا امروز یادمان میرود ؟
آه که یادش به خیر
راستی
این عکسه که شبیه خودمه٬
اصولا خودمم
و طبق اصل وراثت٬آدمها اول به خودشون از همه شبیه تر هستن
البته الان یوخوزه تغییر کردم
الان کلی مو هام سفید شده
به قولی
شما آمدید٬ما نبودیم.
آنقدر چیزی ننوشتم که دارم به سختی اینا رو مینویسم.
البته عوضش توی این حدودا ۶۵ روزی که نبودم٬تا الان
۱۴ تا دفتر ۶۰ برگ دست نوشته جمع کردم.
خودم که خیلی راضیم.
امیدوارم فراموشم نکرده باشین.
من هنوز همون دیوونم.
کلی دلم واسه یه دیوونه بازیه حسابی تنگ شده.
نبودنم دیگه زیاد طول نمیکشه.
باز هم به قولی:
بر می گردم
حتما![]()