و خداوند عشق را آفريد
چون عاشق بود.
.
و خداوند عشق را آفريد
چون عاشق بود.
.
بار خدايا با پروردگارا
اگر مي خواهي چشمانِ ديدنم را از من بگيري ، بگير.
اگر مي خواهي گوشهاي شنيدنم را از من بگيري، بگير.
اما بار خدايا ،بار پروردگارا ديدگان دلم را براي ديدن تو
و زيبايي هايت ،هميشه و همه وقت روشن نگاه دار
.
تا اين لذت با تو بودن را از دست ندهم.
با من باش.
و خداوند عشق را آفريد
براي آنان كه بيدار بودند
براي آنان كه ترس را از خود رهانيدند و پرواز را در خود آزاد كردند.
و براي آنان كه عشق را با مفهوم دروني خود شناختند و باورش كردند.
بار خدايا.خداوندگارا
از اين تنهايي بيزارم.توانم نيست ياراي اين همه
راه را.ياريم ده.از درونم آگاهم كن تا بپيمايم آن چه
را بر من مي نمايي.
و با من باش تا گذر كنم .
بر من ببخش كجيهايم را و كاستيها را.
خسته ام ،از اين تنهايي خسته ام. نيست .كاش
همراهم ميكردي همسفري را.تا از با او بودن تو را
يابم.
از ترسي كه بر جانم آوار شده شرمگينم ،چو
همسفر واقعي ِ تو بودن جاي ترسي
باقي نميگزارد.خود آگاهم بر دوريم ،از ترسم.
( كاش ميشد لااقل از دوران نزديك بوديم، نه از نزديكان دور )