تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

ولي اين دفعه عاشق اوني كه از رگ گردن بهم نزديكتره.

الان كه به دو سال پيشم نگاه ميكنم ، ميبينم خيلي چيزا ياد گرفتم.

قيمت زيادي پرداخت كردم ، خدا كنه ارزششو داشته باشه.

فقط از يه چيزي دلم مي گيره ، اونم اينه كه ديگه نميتونم عاشق بشم، جراتش رو و توانش رو ندارم.

ازش مي ترسم.مي ترسم باز يكي رو دوس داشته باشم كه هيچ علاقه اي به من نداشته باشه.

ترجيه ميدم يكي عاشقم بشه ، تا اينكه من عاشق يكي بشم.

اينجوري لا اقل يه جورايي امنيت عاطفي دارم.

البته اونم كه فكر نمي كنم واسم اتفاق بيوفته.

نميدونم.

فقط خستم.خسته

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 6:24 بعد از ظهر |