يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
ولي اين دفعه عاشق اوني كه از رگ گردن بهم نزديكتره.
الان كه به دو سال پيشم نگاه ميكنم ، ميبينم خيلي چيزا ياد گرفتم.
قيمت زيادي پرداخت كردم ، خدا كنه ارزششو داشته باشه.
فقط از يه چيزي دلم مي گيره ، اونم اينه كه ديگه نميتونم عاشق بشم، جراتش رو و توانش رو ندارم.
ازش مي ترسم.مي ترسم باز يكي رو دوس داشته باشم كه هيچ علاقه اي به من نداشته باشه.
ترجيه ميدم يكي عاشقم بشه ، تا اينكه من عاشق يكي بشم.
اينجوري لا اقل يه جورايي امنيت عاطفي دارم.
البته اونم كه فكر نمي كنم واسم اتفاق بيوفته.
نميدونم.
فقط خستم.خسته
+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت
6:24 بعد از ظهر |
