تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه

ببینید

 

http://bazbarann.blogfa.com/

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 16 شهریور1387 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |
نمیدونم چرا هر وقت میخام اینجا شعر بزنم٬احساس می کنم وبم داره دخترونه میشه.

ولی این قشنگ بود٬ منم کِش رفتم

 

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم

 یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

 یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

 این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است

من ساخنه از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

فاضل نظری

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 16 شهریور1387 و ساعت 3:16 قبل از ظهر |

 

هجرت راه حلیست که توان پرداخت هزینه اش را ندارم

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 16 شهریور1387 و ساعت 2:51 قبل از ظهر |
سلام

امشب ناجور دوس دارم آپ کنم

ولی دستم به نوشتن نمیره.

تو دلم یه آشوبیه که خودمم نمیدونم چم شده.

احساس یه آب راکدو دارم که داره تو خودش میگنده و دم نمیزنه.

آخه هی که دستو پا میزنه٬راهی واسه راه افتادن باز نمیشه.

دیگه تنها راهی که واسم مونده اینه که برم تو زمین.شایدم بخار بشم و برم تو هوا.

دومی رو بیشتر دوس دارم.

میدونم این حالم از بی ایمانیمه.

ولی هر چی هست٬حال خوشی نیس.یه جور بن بسته که داره زیاد طولانی میشه.

از اینکه آدم بلند پروازی نباشم ٬ متنفرم.

ولی به قول مامانم٬ بی راهیم ٬ از پای برهنمه

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در شنبه 16 شهریور1387 و ساعت 2:33 قبل از ظهر |

 

آن کس که تورا شناخت جان را چه کند؟

دیوانه عیال و خان و مان را چه کند؟

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در جمعه 15 شهریور1387 و ساعت 3:55 قبل از ظهر |