تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه -

 

یکی بود
یکی نبود.


نمی دونم کدوم یکی بود
کدوم یکی نبود.


ولی مسلمه وقتی این یکی بود
اون یکی نبود.


یا وقتی اون یکی بود
این یکی نبود.


بعد 30 سال . نفهمیدم کی بود.کی نبود
یا کی نبود٬ کی بود.


ولی مسلمه هر چی که هست
هرکی هرکی نبود.


چون یکی بود
یکی نبود.

شما میدونین کی به کی بود؟

...........................................................................
آدمی میشناسم از دوزخ
خوف و تشویش دارد و
من نه

بس که میترسد از عذاب خدا
حوا از آتیش دارد و
من نه

دائما ذکر گوید و
تسبیح در کف خویش دارد و
 من نه

قلبی آکنده از خدا و
سری باطن اندیش دارد و
من نه

بس عجول است در رکوع و سجود
گویی او جیش دارد و
من نه

تا رسد ز آسمان به او الهام
دو سه تا دیش دارد و
 من نه

گویا با خدا بود فامیل
او که این کیش دارد و من نه

بهر ماموریت ز بیت المال
هی سفر پیش دارد و
 من نه

بر نگشته ز انگلیس هنوز
سفر کیش دارد و
من نه

بهر حج تمطع و عمره
کپن و فیش دارد و
من نه

زندگی تخته نرد اگر باشد
او 2 تا شیش دارد و
من نه

پانزده تا مغازه ٬ یک پاساز
توی تجریش دارد و من نه

در دزاشیب ٬باغو
در قلهک ٬خانه از خویش دارد و
 من نه

یازده تا عیال٬ سیغه و عقد
بی کم و بیش دارد و
من نه

گر چه با گرگ ها بود دم خور
ظاهر میش دارد و
من  نه

دانی او این همه چرا دارد؟
چون که او ریش دارد و
 من نه

 

 

+ مرقوم شده توسط جناب استاد آ شیخ هادی امجد الدوله در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت 11:40 بعد از ظهر |